تبليغاتX
خاطرات روزانه ابوعمار
 
   
     
 
 
  دیروز به سفری رفته بودم هنگام بازگشت وقتی به کلبه درویشی مراجعه کردم یکبار دیگر دیدم که نوشته اند

مشترک گرامي

دسترسي به اين سايت امکان پذير نميباشد

 

در تعجب و حیرت فرو می روم مگر من چه نوشته بودم که بازهم دوستان بشدت تنگنظر ما آنرا فیلتر کردند؟

در وبلاگ قبلی گفتم شاید لینکهای آن اشکال داشت در این یکی چی بود؟

به این نتیجه می رسیم که حرف بعضیها کاملا درست است که می گویند برادران ما تنگ نظر اند و حاظر نیستند هیچ حرفی را بشنوند.

آدرس وبلاگ جدید ما این است دوستانی که علاقه داستند می توانند مراجعه فرمایند:

 http://majd21.blogfa.com/

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار
 
 
  شایعه آزادی مولانا احمد حفظه الله

جناب مولانا احمد که حدود سه ماه قبل بازداشت شده اند همچنان در زندان به سر می برند. برادر بزرگشان یک بار توانسته با وی ملاقات نماید و دو سه مرتبه نیز به منزلشان زنگ زده اند.

شایعاتی پخش شده مبنی بر اینکه به زودی ایشان و دیگر علمای زندانی آزاد می شوند . امیدواریم چنین بشود و همه زندانیان آزاد شوند .

جهت استقبال از مهمانان به فرودگاه زاهدان رفته بودیم

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار
 
 
 

اسراف کاری برخی از بندگان خدا

یکی از دوستانی که خود را معتمد یک قومی می داند به دنبالم آمده بود و گفت بیا برویم مشکلی پیش آمده .  پرسیدم چه مشکلی گفت فلان آقا زنش را طلاق داده است .

رفتیم آنجا تعدادی از خویشاوندان دو طرف جمع شده بودند. برای من تعریف کردند که بر سر یک مسئله بسیار جزیی بین این زن و شوهر اختلاف افتاده و منجر به طلاق شده یعنی آن مرد عصبانی شده و زنش را طلاق داده است.

در چنین مواقعی من نظرم آن است که تا جاییکه ممکن است تلاش نموده راهی برای ادامه زندگی آنان پبدا کنم . من آن بنده خدا را قبلا ندیده بودم اما حدس زدم آدم پولداری است  از او پرسیدم جناب حاج آقا شما چطوری طلاق دادید ؟ چه گفتید؟ او گفت آقای مولوی اگر کسی بخواهد بر روی کسی تیر اندازی کند بگونه ای بزند که دیگر زنده نماند . من زنم را طوری طلاق داده ام که راهی وجود ندارد پشیمان هم نیستم.

گفتم پس وقتی مسئله تمام است مسایل دیگر را باید روشن نماییم . مهریه او و همینطور وضعیت بچه ها .

در مورد بچه ها که سه نفر بودند ، گفت : من برای آنان خانه ای کرایه می کنم و خرجشان را می دهم و مادرشان آنان را نگهداری کند. من فورا قلم و کاغذ آماده نموده و یادداشت کردم . کرایه منزل بر عهده حاج فلانی است . پول آب و  برق چی ؟ گفت پول آب و برق را هم من می دهم اما پول تلفن را نمی دهم زیرا این خانم دو صفر زیاد می گیرد ( یعنی با خارج تماس می گیرد) .

خرجی چقدر می دهی؟ گفت هر چه تو بگویی . گفتم من از وضعیت شما و نحوه زندگی شما اطلاعی ندارم لذا من نمی توانم چیزی بگویم خودتان بگویید . خیلی اصرار و تعارف زیاد کردند که من رقم را تعیین کنم اما من قبول نکردم البته در ذهنم فکر کردم  اگر زیاد تعارف کنند من بگوییم برجی یکصد هزار تومان .

بعد از اصرار فراوان بالاخره آن مرد گفت من از چهارصد تومان بیشتر نمی توانم بدهم ! من بشدت تعجب نمودم همسر مطلقه اش که نشسته بود بلند شد و داد زد اگر از یک ملیون کمتر بدهی من برایت بچه نگهداری نمی کنم. تعجبم چند برابر شد.
بالاخره با وساطت حاضرین مبلغ چهارصد و پنجاه هزار تومان به عنوان خرجی تعیین شد.

بعد از ختم ماجرا به آن حاج آقا گفتم واقعا حیف نیست این اسرافکاریها ؟ مگر این پولها مفت بدست آمده ؟

حرف مرا تایید نمود و گفت هر روزی که این خانم به بازار می رفت فلان مبلغ می برد و همه را خرج می کرد لباسهای ما یکبار مصرف بودند..

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار
 
 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

مشکلات من با کار فرهنگی

آنچه سبب دلسردی من شده

برخی از دوستان از من می پرسند چه شده که مطلب انتقادی نمی نویسی؟ مشکلی پیش آمده؟ و...

عرض کنم من از هیچ کس و هیچ چیزی (جز خدای یکتا) کوچکترین ترس و واهمه ای  ندارم اما چیزی که مقداری سبب دلسردی من شده کم لطفی دوستان بود. از عصبانیت و ناراحتی دوستان حکومتی هیچ ناراحت نشدم زیرا من از آنان (انتقاد کرده بودم و )  انتظاری جز این نداشتم اما  از جانب دوستان اینوری انتظار تشویق و کمک داشتم .

روش کاری که برای خودم ترسیم نموده بودم این بود که از تصاویر علما استفاده کنم تا مردمی که دور هستند یا در همینجا هستند اما قادر نیستند علمای بزرگوار ما را ملاقات کنند آنان را از نزدیک ببینند. و بهر شکلی مردم هر چه بیشتر با علمای کرام آشنا شوند.

با آنکه من از هرکسی تصویری می گرفتم قبلا اجازه می گرفتم و می گفتم برای کجا می خواهم استفاده کنم اما باز هم بسیاری از آن بزرگواران که معنی این کارها را نمی فهمیدند بشدت احساس ناراحتی می نمودند در هر مجلسی که من وارد می شدم همه راست می نشستند و حالت عجیب و غریب می گرفتند.

تا جاییکه یک عده از این بزرگان به مولانا گفته بودند چرا جلوی اینرا نمی گیرید که عکس علمای بزرگوار را نشر می کند. یک عده هم از مریدان آن علما و کاسه های داغتر از آش که با کامپیوتر سر و کار دارند برای من پیامهایی می نوشتند که چرا شما تصاویر علما را انداختید اداره فلان از همین طریق آنان را شناسایی می کند. یعنی از دیدگاه این بندگان خدا اداره فلان اینقدر بی اطلاع است که با دیدن تصویر من بفهمند بله مولانا فلان هم در ایران زندگی می کند.

من وقتی از این مطلب مطلع شدم گفتم مگر من بیکارم که ( به چندین شکل هزینه بپردازم و مجانی)  برای کسانی تبلیغ کنم که ناراحت بشوند؟

گفتم ایرادی ندارد از این پس سراغ دوستان غیر عالم می روم. یعنی دوستان بی عمامه .

سراغ آن دوستان رفتم . آنجا هم بی مشکل نبود. اگر عکس کسی جالب نبود زنگ می زدند اینرا حذفش کن.

یک جایی به چند تن از علمای جوان و مدل جدید که از دوستان نزدیک بودند و در جریان کارهای من هم بودند،  برخورد می کنم که کت و شلوار فارسی پوشیده اند می گویم راست بنشینید که می خواهم از شما تصویری برای اینترنت بگیرم راست می نشینند و لبخند می زنند . وقتی تصویر را در وبلاگ می زنم می بینم دهها بار زنگ زده اند و با ناراحتی می گویند زود حذفش کن آبروی ما رفت.

نمی دانم چه کنم . با خود می گویم راهی نیست جز آنکه فقط از تصاویر قشنگ خودم استفاده کنم.

یک روز از یکی از علمای همکار و همسن و سال خودم یک انتقاد بسیار کوچک و البته بجا نمودم او بشدت عصبانی شد چندین جا دعوا کرد و چندین ماه است که از من قهر است . می گویم وقتی ما خودمان این اندازه از انتقاد بدمان می آید چرا از کردار دیگران انتقاد کنیم.

اینها مطالبی هستند که فعلا سبب خستگی بنده حقیر شده اند انشا الله بزودی حل شوند و راه درستی به ذهنمان بیاید.

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار
 
 
 

مشکل قالب

چند روزی این طرف و آنطرف مسافرتهایی داشتم و نتوانستم مطلب جدیدی بنویسم . وقتی نظرات دوستان را نگاه کردم دیدم نوشته اند قالب اشکال دارد .

برای انتخاب قالب جدید تلاش نمودم بالاخره قالب خوبی گیر آوردم . بعد از انتخاب آن قالب متوجه شدم قسمت نظراتش اشکال دارد . هر چه سعی کردم که درستش کنم دیدم نمی توانم ناچار به یکی از دوستان زنگ زدم و مشکل را مطرح کردم ایشان قول دادند در اسرع وقت آن اشکال را بر طرف کنند. از آنجا که نظر دوستان مهم است بنا بر این مجبور شدم موقتا قالب دیگری انتخاب نمایم.

فعلا تا حدودی مشکل حل شد.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار
 
 
 

سزای پرحرفی

پر حرفی چیز بدی است گاهی برای انسان سبب دردسر و ناراحتی می شود. هستند کسانی که بیجهت برای خود دردسر و ناراحتی ایجاد می کنند. ابن مفرغ شاعر معروف یمنی نمونه جالبی است.

ابن مفرغ اهل یمن بود ایشان همراه عباد بن زیاد (برادر عبیدالله بن زیاد ) در سیستان مستقر بود. آنان با ترکهای شمال سیستان مشغول جهاد بودند .

روزی علوفه چهارپایان کم یاب شد و برای اسبها علف گیر نمی آمد در این هنگام این مفرغ یک بیت شعر در مذمت عباد سرود. عباد شخصی بود که ریش خیلی بزرگ و گنجانی داشت. شعر ابن مفرغ این بود:

الا لیت اللحی کانت حشیشا              فنعلفها خیول المسلمینا

ای کاش ریشها گیاه بودند                که ما آنها را به خورد اسبهای مسلمانان می دادیم.

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار ادامه مطلب ... | 
 
 
  الهی

 

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار
 
 
  رضایت الله

هدف انسان رضایت الله باشد

" من التمس رضی الله بسخط الناس کفاه الله مئونه الناس و من التمس رضی الناس بسخط الله وکله الله الی الناس "

پیامبر اکرم صل الله علیه و سلم فرمودند: " هر کسی رضایت الله را بجوید با ناراض کردن بندگان - خداوند او را از زحمت بندگان کفایت خواهد کرد و هر کسی هدفش رضایت مردم باشد با ناراض کردن خداوند ، خداوند او را به مردم وا می گذارد " که هر قدر تلاش کند مردم از وی راضی نخواهند شد .

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار
 
 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

تقوا

تقوا یعنی خدا را مد نظر قرار دادن و از خدا ترسیدن . یعنی در جایی که هیچ بنده ای انسان را نبیند انسان از ترس خدا گناه را ترک نماید. همانطوری که حضرت یوسف از ترس خدا در جایی که هیچ مانعی سر راهش نبود گناه نکرد.

دو جایزه برای متقین

خداوند دو جایزه برای متقین در نظر گرفته است

1-     در هنگام مشکلات خدا برایش راه باز می کند

2-     به او از جایی روزی می دهد که انتظارش را ندارد.

در احادیث است که اگر آسمان و زمین بهم بچسبند خداوند برای متقین راه خروج باز می کند.

و من یتق الله یجعل له مخرجا

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار
 
 
 

درسی از تاریخ

اعتراف به وجود خدا

الکساندر یاگودا فرمانده قدرتمند، رئیس پلیس و رئیس سازمان و اطلاعات شوروی و بازوی راست استالین صدها و هزاران تن از هموطنان و رفقای سازمانیش را به جوخه اعدام سپرد . او به مدت پانزده سال در سازمان ضد اطلاعاتی شوروی فعالیت نموده به ریاست سازمان امنیت کل کشور رسیده بود " یاگودا چشم و گوش استالین به شمار می رفت " در زمان یاگودا سازمان امنیت دارای قدرت و حاکمیت بیشتری گردید و امپراطوری عظیمی شامل بازداشتگاههای شکنجه و مرگ (مجمع الجزایر گولاک) گسترش سریعی نمود .

یاگودا برای به دست آوردن رضایت و خوشنودی استالین از هیچ جنایتی فرو گزار ننمود . بهترین دوستان و بزرگترین رهبران حزبی و بر جسته ترین یاران و همراهان لنین را به کشتن داد .

پیامبر خدا فرمودند: من اعان ظالما سلط الله علیه . (هر کسی ظالمی را یاری کند، خداوند همان ظالم را بر وی مسلط می سازد.)

" یاگودا در اوج قدرت و غرور نا گهان به جایی افتاد که خود او طی سالیان دراز هزاران بی گناه را به آنجا فرستاده بود .

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار ادامه مطلب ... | 
 
 
  در قلمرو شعر

مرا بگذار

مرا بگذار کز دشمنان ندارم گله ای

از دوست می نالم

از آنکو دشمن مکار

نجوی کرد در گوشش :

کنار رادمردان ، مومنان بگذار

به حکم او زما ببرید

به خیل بردگان پیوست

تفنگ بر شانه اش بگذاشت

بسوی ما نشانه رفت و

بال و پای ما بشکست.

شعر از حکمتیار (شعر و عرفان ص 55)

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار
 
 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 اجداد امام جعفر صادق رضی الله عنه

 محمد ابن ابوبكر نام مادرش اسماء بنت عميس است اسماء شيرزني مجاهده مي باشد ايشان اول همسر جعفر بن ابي طالب بودند همراه ايشان به حبشه و سپس به مدينه هجرت نمودند پس از شهادت حضرت جعفر  حضرت ابوبكر با وي ازدواج نمودند . محمد بن ابوبكر به دنيا آمد.

پس از رحلت حضرت ابوبكر و فاطمه حضرت علي با وي ازدواج نمودند.

در دوران خلافت حضرت علي محمد بن ابوبكر از ياران نزديك وي به حساب مي آمد. محمد ابن ابي بكر از جانب علي استاندار مصر بود در آنجا طي جنگهايي از نيروهاي شامي شكست خورد و به شكل فجيعي به شهادت رسيد.

پس از شهادت محمد حضرت عايشه فرزندان وي را به نزد خود آورد و به تربيت آنان مشغول شد يكي از فرزندان محمد قاسم نام داشت حضرت عايشه پس از تعليم و تربيت وي  دختر برادرش عبدالرحمن ابن ابي بكر را به عقد وي در آورد. قاسم با توجه به موقعيت عمه اش حضرت عايشه جايگاه خوبي در مدينه منوره كسب نموده به عنوان فقيه مدينه شناخته شد و مردم به وي خيلي احترام مي گزاشتند.

قاسم دختري داشت به نام ام فروه

امام باقر با ام فروه ازدواج نمود . جعفر صادق به دنيا آمد. با توجه به موقعيت اجدادش مخصوصا قاسم كه فقيه مدينه بود ايشان بهترين موقعيت را به دست آورد و جايگاه رفيعي در نزد همه مردم باز نمود.

جعفر صادق رضی الله عنه می فرمود: حضرت ابوبکر از دو جهت جد من هستند .

 

از مطالب دیگران

موحدی کرمانی

مادر امام صادق (ع)

كنيه مادر امام (ع) را ام فروه گفته‏اند. برخى نيز كنيه او را ام القاسم نوشته و اسم او را قريبه يا فاطمه، پدرش قاسم بن محمد بن ابى بكر و مادرش را اسماء، دختر عبد الرحمن بن ابى بكر ذكر كرده‏اند. و اين همان مفهوم فرمايش امام صادق (ع) است كه گفت: به راستى ابو بكر دو بار مرا به دنيا آورد. و شريف رضى نيز در اين باره سروده است:

 

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار ادامه مطلب ... | 
 
 
 

گزارش غلطی که پیامبر خدا را به اشتباه انداخت

پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم کسی را (از قوم  بنی امیه)  به عنوان نماینده خویش به طرف یک قومی جهت تحویل گرفتن زکات آنان اعزام داشتند . مردم آندیار وقتی شنیدند نماینده پیامبر می آید عده ای از آنان جهت استقبال جمع شدند این شخص وقتی وارد منطقه شد و چشمش به تجمع مردم افتاد فکر کرد شاید آنان برای کشتن وی جمع شدند لذا ترسید و سریع برگشت.

پیامبر خدا از علت مراجعت وی سوال کرد او گفت: آنان نزدیک بود مرا بکشند. پیامبر خدا وقتی این خبر را شنید دستور بسیج نیرو جهت حمله به آن قوم را صادر فرمودند.

افراد آن قوم وقتی دیدند نماینده پیامبر نیامد چند نفری را به مدینه اعزام نمودند . وقتی آنان آمدند از رسول خدا سوال کردند چرا نماینده شما نیامد؟ پیامبر فرمود چرا شما می خواستید او را بکشید آنان قسم خوردند که اصلا آن نماینده را ندیده اند و هرگز چنین قصدی نداشته اند. اینجا بود که پیامبر خدا متوجه شد گزارش غیر واقعی دریافت داشته اند از جانب خداوند آیاتی در تایید اظهارات آن قوم و تکذیب گزارش آن بنده خدا بر پیامبرش نازل شد .  یا ایها الذین آمنوا ان جاءکم فاسق بنبا فتبینوا ان تصیبوا قوما بجهاله فتصبحوا نادمین

ای کسانی که شما ایمان آورده اید اگر فاسقی خبری برای شما آورد در مورد آن تحقیق و بررسی کند مبادا به قومی بیجهت ضربه بزنید و سپس از کرده پشیمان شوید.

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار
 
 
 

حضرت جعفر و حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنهما

حضرت اسماء بنت عمیس از زنان نام آور صدر اسلام است ایشان خواهر مادری ام المومنین میمونه و همچنین خواهر مادری ام الفضل همسر حضرت عباس هستند.

ایشان در ابتدا همسر حضرت جعفر ابن ابی طالب بودند همراه حضرت جعفر به حبشه مهاجرت نمودند. پس از شهادت حضرت جعفر ، حضرت ابوبکر با وی ازدواج نمودند. محمد بن ابوبکر از وی متولد شد.

ایشان با حضرت فاطمه از دوران کوچکی دوست و رفیق بودند طوریکه در دوران بیماری حضرت فاطمه کنارش بودند و از وی پرستاری می نمودند . فاطمه به وی وصیت نمود که پس از رحلت ایشان خودتش وی را غسل دهد که اسماء به وصیت وی عمل کرد.

وقتی حضرت ابوبکر وفات نمود طبق وصیت حضرت ابوبکر ،

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار ادامه مطلب ... | 
 
 
 

خاطرات انتخاباتی

یک بنده  خدایی سخت سرگردان و ناراحت  بود کسانی متوجه نگرانی او شدند وقتی دلیل را از او پرسیدند گفت من نمی دانم چه بکنم ؟ اگر تند راه می روم می گویند دیوانه است و اگر آهسته راه بروم می گویند تنبل است. من نمی دانم چطور بروم که مردم چنین نگویند.

ما نیز چنین حالی داریم اگر با جنب و جوش فراوان شرکت بکنیم یا با کندی و سستی هیچ فرقی در سرنوشت ما نمی کند . .

تجارب روزگار گذشته

در یکی از انتخاباتها (ریاست جمهوری ) ما تصمیم گرفتیم با جدیت تمام فعالیت کنیم تا بلکه نظر مثبت و محبت مسئولین مملکت را جلب نماییم.

ستادی درست کردیم با نام ..... ستاد مرکزی مقرش در زاهدان بود اما در همه شهرها شعبه هایی ایجاد نمودیم.

مسئولیتها را تقسیم کردیم یکی شد رئیس ستاد دیگری شد مسئول تبلیغات و ...

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار ادامه مطلب ... | 
 
 
 

مخالفت با اهانت؟!

جند روز قبل چشمم به وبلاگ یکی از همکاران مخالف افتاد . مطلبی بر ضد ملاها (مولوی ها) نوشته بود چون از اهانت بدم می آید کامنتی شدید اللحن برایش گذاشتم . آن بنده خدا متقابلا پیامی برایم گذاشته بود و گفته بود اگر شما از اهانت خوشت نمی آید چرا جلوی دوستانت را نمی گیری . آدرسی داده بود وقتی به آن آدرس مراحعه کردم خیلی ناراحت شدم چون مطلب خیلی توهین آمیز بود و آن دوست هم جایی برای نظر دادن نگذاشته بود که من آنجا برایش چیزی بنویسم و نظری بدهم .

بعدا که به وبلاگهای مختلف سر زدم چیز جدیدی دیدم . یکعده نوشته بودند ما مولوی های فلان شده را به اینصورت نابود می کنیم دیگری نوشته بود ما آخوندها را چنین و چنان می کنیم . خیلی ناراحت و متعجب شدم زیرا مولوی ها و آخوندها تا دیروز در یک سنگر بودند چه شده که به این سرعت کار به اینجا رسیده که تا  این اندازه از هم فاصله بگیرند؟ چه کسی مقصر است؟ کسانی که ساکن این استان هستند بخوبی احساس می کنند وضعیت چه اندازه فرق کرده است بنا بر این ، این چیزها را می توان بزرگترین موفقیت برای مخالفین حکومت و نمره منفی برای حکومت به حساب آورد.

اهانت به هیچ شخصی درست نیست

هر انسانی حق دارد موافق یا مخالف یک شخص سیاسی یا مذهبی یا اجتماعی و... باشد کسی نمی تواند کسی را ملامت کند که چرا موافق یا مخالف فلان شخصیت هستی . اما بنظر من اهانت هیچ شخصیتی حتی شخصیت کافر هم جایز نیست. بسیاری از بزرگان مهمترین نصیحتشان این بوده که از اهانت شخصیتها اجتناب نمایید.

بالاتر از همه حکم قرآن است که می فرماید:

 وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ ﴿108﴾

 و آنهايى را كه جز خدا مى‏خوانند دشنام مدهيد كه آنان از روى دشمنى [و] به نادانى خدا را دشنام خواهند داد اين گونه براى هر امتى كردارشان را آراستيم آنگاه بازگشت آنان به سوى پروردگارشان خواهد بود و ايشان را از آنچه انجام مى‏دادند آگاه خواهد ساخت (108) سوره انعام

شما می دانید شرک و بت پرستی بزرگترین گناه است خداوند دستور می دهد مشرکان را یا بتهای آنان را دشنام ندهید تا مبادا آنان نیز از روی جهالت و نادانی خداوند را فحش دهند.

با توجه به مطالب بالا از نظر ما اهانت به هیچ شخصیتی درست نیست اگر ما با شخصی مخالفیم با رعایت اخلاق اسلامی و احترام نظر مخالف خود را بیان نماییم و از بکار بردن کلمات توهین آمیز و دور از شان یک مسلمان خوب اجتناب نماییم.

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار
 
 
 

نام مستر کوک در قرآن

( بعد از جنگ جهانی دوم) استعمار گران صلیبی پس از آنکه بر بلاد اسلامی غالب شدند برای تضعیف علمای اسلام نقشه های زیادی طراحی و اجرا کردند.

یکی از نقشه هایشان بدست گرفتن اوقاف مسلمانان ( که تنها منبع درآمد علمای اسلام بود) و از بین بردن آن بود . وقتی انگلیسیها عراق را در اشغال خود داشتند انگلیسی مکاری را به نام مستر کوک مدیر اوقاف عراق قرار دادند تا او از این طریق به تضعیف علما و تضعیف اوقاف بپردازد .

روزی یکی از علمای بزرگ همراه تعدادی دیگر با مستر کوک جلسه ای داشتند و آن عالم بزرگ برای مستر کوک از عظمت قرآن سخن می گفت. آن عالم گفت: قرآن علاج همه نیازمندیهای دنیا و آخرت بشر را با خود آورده است و هیچ مطلب بزرگ و کوچکی نمانده که قرآن آن را نشمرده باشد .

مستر کوک در این موقع پرسید : آیا قرآن اسم من را هم گفته ؟ آن عالم با هوش وقتی دید مرد انگلیسی اینقدر کودن است بی درنگ جواب داد : بلی در قرآن اسم تو هم آمده است و شروع به خواندن آیه قرآن نمود : و اذا راوا تجاره او لهوا انفضوا الیها و ترکوک قائما .   (سوره جمعه)

مرد انگلیسی که از شدت تعجب چشمهایش را گرد کرده بود دچار وحشت شدیدی شد که بعدها تا مدتها این مطلب برای شیرینی مجالس نقل می شد .

نقشه های استعمار     نوشته محمد محمود صواف    ص 179   

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار
 
 
 

روابط رو به گسترش علمای ش و س

روابط میان علمای ش و س کماکان رو به گسترش است یعنی فاصله گرفتنشان .

در این چند سالی که من به یاد دارم هیچگاه روابط این بزرگواران این اندازه خراب نبوده است . در جلسه دو هفته پیش که علاوه بر مدیران مدارس تعداد زیادی از علما حضور داشتند حاضران جلسه با شدت تمام طرح دولتی نمودن مدارس دینی را رد کردند و اعلام نمودند مردن خود را می پذیرند اما مدارس خود را دولتی نمی کنند.

چرا این طرح برای علما تا این اندازه ناراحت کننده است؟

ممکن است کسی برای علما خوب تبیین نکرده و آنها از این طرح برداشت بدی کرده اند در هر صورت این طرح از دیدگاه علما به این می ماند که مثلا بگویند : دولت طرحی می خواهد اجرا کند که بر اساس آن ممکن است سرپرست خانواده ها جابجا شوند یعنی بگویند ممکن است این مرد را به خانه ای دیگر بفرستند و برای خانواده اش مرد لایق تری بیاورند. آیا این طرح قابل پذیرش است؟

علمای شیعه نیز که مدارس دارند بخوبی می فهمند که مدارس و مساجدی که خود علما آنها را درست کرده اند جزیی از زندگی آنان به حساب می آید و به هیچ قیمتی حاضر نیستند به کسی دیگر بسپارند .

یعنی اگر برای علمای شیعه نیز چنین طرحی پیشنهاد شود هرگز نخواهند پذیرفت.

باید منتظر ماند و دید که علما تا چه اندازه به قولشان وفادار می مانند آیا به داستانهایی که سالها بر سر منبر تعریف می کردند از صبر ایوب و شکنجه های بلال و... خودشان اعتقاد دارند یا خیر.

باید دعا کرد خداوند به همه طرفها بینش و تدبیر دهد تا خدا را همه جا در نظر بگیرند.

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار
 
 
 

شکسته دلان

اشرس از وهب نقل کرده که : حضرت داود گفت : الهی این اجدک؟ خدایا کجا تو را می یابم ؟ خداوند جواب داد: عند المنکسره قلوبهم  . مرا در نزد شکسته دلان  میابی .   البدایه والنهایه ج 9 ص 353

 

معلوم شدن سه جیز

نعمان به فرزندش گفت : ای پسرم سه چیز شناخته نمی شوند مگر در وقت سه چیز .

شجاعت دانسته نمی شود مگر هنگام جنگ . برادر شناخته نمی شود مگر هنگام نیاز به او . حلم و بردباری یک شخص مشخص نمی شود مگر هنگام خشم و غضب.

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار
 
 
 

زیاد ابن ابیه                              بخش دوم

زیاد از طرفداران و عوامل حکومت حضرت علی بود تا اینکه روزی حضرت علی بخاطر آنکه پیشگیری کند تا مبادا روزی زیاد فریب بخورد و به طرف شامیها تمایل پیدا نکند نامه ای به وی نوشت و او را از فریب خوردن برحذر داشت حضرت علی در ادامه این نامه نوشته بود : قد کان من ابی سفیان فی زمن عمر فلته من حدیث النفس و نزغه من نزغات الشیطان لایثبت بها نسب و لایستحق بها ارث ، ...  ترجمه : در روزگار عمر ، ابوسفیان از آنچه در خاطر داشت سخنی گفت که خطای زبان بود و وسوسه شیطان. نه نسبی به آن ثابت می شود و نه ارثی به آن تعلق می گیرد.  (نامه 44)

زیاد وقتی نامه حضرت علی را خواند فریاد زد : شهد بها و رب الکعبه . بخدای کعبه سوگند علی بر ادعای ابوسفیان و اثبات نسب ابن زیاد شهادت داد. و همین مسئله در دل زیاد ماند تا زمانیکه به حکومت شام ملحق گردید.

مرگ زیاد

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار ادامه مطلب ... | 
 
 
 

زیاد ابن ابیه     بخش یک

ابوالخیر الکندی کنیزی داشت به نام سمیه. او کنیزش را به طبیب معالجش حارث بن کلده هدیه نمود. حارث با وی همبستر شد و نافع به دنیا آمد . مدتی بعد سمیه فرزند دیگری به دنیا آورد که نامش را ابابکره گذاشتند.

حارث به شکل و رنگ ابابکره مشکوک شد و گفت : این فرزند من نیست و سمیه باغی (یعنی زناکار) است.

بهمین خاطر حارث سمیه را با غلام دخترش که عبید نام داشت ازدواج داد .

در زمان جاهلیت در شهر مکه جاهایی را پرچم می زدند و مشخص می کردند که مرکز و محل اجتماع زنان فاحشه بود.

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار ادامه مطلب ... | 
 
 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

سفر به جاسک

جاسک بندری زیبا در جنوب ایران است این بندر در فاصله 220 کیلومتری جنوب میناب و حدود سیصد کیلومتری غرب چابهار واقع شده است این بندر بسیار تاریخی و مهم است در روزگار قدیم اولین جایی که انگلیسیها آنجا را به عنوان پایگاه و مرکز تجارت خود برگزیدند جاسک بود .

این شهرستان حدود پنجاه هزار جمعیت دارد که از نظر قومیتی اکثر ساکنانش بلوچ می باشند .

قسمت و تقدیر چنین بود که من حدود پنج سال در آن منطقه خدمت نمایم.

نحوه رفتن من به آنجا جالب بود .

بخش نصرت آباد یکی از بخشهای قدیمی زاهدان است که حدود 90 کیلومتری شمال زاهدان قرار دارد این منطقه از نظر دینی بسیار محروم و عقب افتاده بود و همیشه محل درگیری و جنگ بود مولانا هر چه علما را دستور داد که بروند و تبلیغ کنند و مردم را آگاه کنند کسی نرفت مولانا عصبانی شدند و به مولانا احمد و مولانا جان محمد فرمودند شما (به دلیل آنکه فامیل شما نارویی است و از اقوام نصرت آبادیها به حساب می آیید) باید خیمه ای تهیه کنید و به آنجا بروید و تبلیغ کنید و حتی اگر لازم شد همسران خود را طلاق دهید اما این خدمت مهم را نباید ترک نمایید. آن بزرگواران نیز نرفتند من قبول کردم و به تنهایی به آنجا رفتم . حدود یک ماه آنجا خدمت نمودم موقعی که برگشتم بخشدار آنجا به مولانا گفته بود که همین ملا را بفرستید تا بعنوان امام جمعه نصرت آباد به مردم آنجا خدمت نماید.

مولانا به من دستور اکید دادند که حتما باید بروم نصرت آباد.

من وقتی با برخی از دوستان عاقل و فهمیده مشوره  کردم آنان گفتند ما صلاح نمی دانیم شما به آنجا بروید زیرا امام جمعه بودن فقط به دو رکعت نماز نیست آنجا باید برای مردم که بیشترشان زندان هستند کار کرد و همینطور متقابلا برای حکومت . مردم و حکومت هر دو فهم درستی ندارند و لذا ممکن است از هر طرفی متهم قرار بگیری . یعنی ممکن است دولتیها بگویند این با مردم است و یا مردم بگویند این حکومتی است.

چون بزرگان همه اصرار داشتند شدیدا تحت فشار بودم و بهمین خاطر پریشان بودم . استخاره نمودم خواب دیدم که به جایی رفته ام در  خواب محلی که باید بروم را بخوبی دیدم طوری که در ذهنم ماند .

حیران شدم اینجا کجا است تا اینکه همراه دوستان مبلغ رفتم به جاسک . شب وقتی به روستای لوران رفتیم دیدم این همان جا است که در خواب دیده بودم .

به این صورت من به جای رفتن به نصرت آباد رفتم به جاسک.

مردم جاسک بسیار با محبت و خوب هستند خدواند کمکم کرد و بخوبی  پنج سال آنجا خدمت نمودم. همه بزرگان آن شهر مثل میر حسن قشمی ، حاج یعقوب ارجمندی ،  موسی آبکار و حاج شهمراد، حاج کوپیشی ، آتش پرور و دیگر بزرگان بسیار محبت می کردند و هر کمک و راهنمایی لازم داشتم دریغ نمی نمودند.

مسئولین حکومتی با مسئولین حکومت بلوچستان زمین تا آسمان فرق دارند. هیچ نوع تعصب و تبعیضی نبود مردم شیعه و سنی و بلوچ و فارس در کنار همدیگر بخوبی زندگی می کردند.

بیشتر مسئولین با من دوست بودند و از هیچ کمکی دریغ نمی نمودند . آقای افسری معاون فرماندار جاسک (که بعدا فرماندار شد) که از جوانان رودان بود خیلی با من دوست بود هر وقت از شهر خسته می شد به من می گفت این هفته برای نماز جمعه به فلان منطقه برویم دو نفری با ماشین فرمانداری می رفتیم  آنجا . آقای افسری سخنرانی سیاسی می کرد و مطالبی که لازم می دانست به اطلاع مردم برساند می گفت و من سخنرانی دینی می نمودم و نماز جمعه را اقامه می نمودیم و طرفهای عصر به شهر  بر می گشتیم .

من در سال 71 به دستور مولانا به زاهدان بازگشتم اما محبت مردم آنجا را هیچگاه فراموش نکردم و هر سال برای دیدن آنان به جاسک می روم .

بسیار متاثر می شوم وقتی می بینم جای بسیاری از دوستان قدیمی من خالی است . آنان به رحمت خدا رفته اند.

برای دیدن آنان به کنار قبرهای آنان می روم و به یاد آن بزرگواران فاتحه ای می خوانم .

برخی از کسانی که از دنیا رفته اند . حاج میر حسن قشمی ، حاج یعقوب ارجمندی ، حاج موسی آبکار، حاج شهمراد، حاج کوپیشی، و...

خداوند روح همه رفتگان را شاد نماید و همه زندگان را محفوظ دارد.

برای دیدن تصاویر به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار ادامه مطلب ... | 
 
 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

سفر به بندر جاسک    بخش یک

من مدت چند سال در شهر زیبای بندر جاسک خدمت نمودم بهمین خاطر تقریبا هر سال یک بار به دیدن دوستان آن منطقه می روم .

از آنجا که سال گذشته نتوانسته بودم به آنجا بروم دلم برای دیدن دریای زیبای جاسک  و مردم مومن آندیار تنگ شده بود همراه دو نفر از دوستان عازم سفر شدیم.

منوجان

منوجان منظقه زیبایی است که در مرز استان کرمان و هرمزگان واقع شده است ( تقریبا در فاصله ۱۰۰ کیلو متری کهنوج واقع شده است. ) شغل اکثر مردم آندیار کشاورزی بود که متاسفانه بر اثر حشکسالی و نبود امکانات کشاورزی بسیاری از مردم به کارها و شغلهای دیگری مثل دشتفروشی و.. مشغول شده اند.

سر راهمان به شهر منوجان نیز سری زدیم . به دیدن دوستان قدیمی رفتیم. معمولا انسان گذر ایام و سالها را خیلی احساس نمی کند اما وقتی مردم یک منطقه را بعد از چند سال ببیند متوجه می شود که روزگار بی وفا چه زود می گذرد.

برخی از بچه های کوچکی که زمانی شاگرد ما بودند را دیدم که فرزند داشتند و دوستان پیر را دیدم که فلج شده و خانه نشین شده بودند .

حاج شفیع محمد یکی از بزرگان منوجان که اکنون بر اثر بیماری خانه نشین شده است.

حاج احمد زارعی برادر حاج شفیع از بزرگان بلوچ منوجان

قلعه منوجان

منظره ای از مسجد و منطقه نحلستانی منوجان. چون تصویر بعد از نماز صبح که هوا هنوز روشن نشده بود گرفته شده کیفیت متاسفانه خوب نیست

 

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار
 
 
 

دیدار با حاج  محمد حسین رئیسی

امشب بعد از نماز عشا دوستان خبر دادند که در منزل فلان دوست حاج محمد حسین رئیسی تشریف آورده اند.

وقتی به آنجا رسیدم تعدادی از دوستان (مثل حاج مهدی گرگیچ – پرویز بهادرزهی – دکتر مجاهد – عیدمحمد – حاج محمد – مهندس شهنوازی و...)  مقابل حاج رئیسی نشسته بودند و جناب آقای رئیسی در مورد یک مطلبی از وقایع چابهار داشت سخن می گفت و همه ساکت بودند.

حدود نیم ساعتی که نشستیم ایشان همچنان داشت سخن می گفت در این موقع سفره را  آوردند . بعد از شام مجددا حاج آقا شروع به سخن نمود . سخنان حاج آقا جذابیت دارند و همه گوش می نمایند مجلسش خسته کننده نیست بعد از مدتی بالاخره فرمودند الان رسیدیم به اصل موضوع . همه خندیدند و گفتند یعنی همه این مطالبی که قبلا فرمودید مقدمه بودند .

در مجموع مجلس بسیار جالبی بود از خاطرات و تجارب حاج رئیسی استفاده بردیم . خدا همه را حفظ فرماید.

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار
 
 
 

با پنج کس دوستی مکن

جعفر صادق رضی الله عنه می فرمایند: با پنج کس دوستی مکن

1- دروغ گو   - زیرا او مانند سراب است و تو را گول می زند دور را نزدیک نشان می دهد و نزدیک را دور.

2- احمق  - احمق یعنی نادان زیرا تو در نزد وی هیج جایگاهی نداری او وقتی بخواهد به تو نفعی برساند ضرر می رساند.

3- بخیل – زیرا او چیزی را که در زمان سختی خیلی به آن نیاز داری از تو دریغ می نماید.

4- ترسو  -  زیرا در زمان شدت و سختی تو را تنها رها می کند و می گریزد.

5- فاسق (کسی که علنا گناه می کند و از گناه علنی شرمنده نمی شود) زیرا تو را به یک لقمه نانی یا کمتر از آن می فروشد . پرسیدند کمتر از آن یعنی چه؟ فرمود: طمع به لقمه نانی که هرگز به آن نمی رسد.

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار
 
 
 

نام یک صحابی در قرآن

خداوند در قرآن کریم در مورد تعداد زیادی از یاران پیامبر آیاتی نازل فرموده است اما  از هیچ کدام نام نبرده اند تنها صحابی که نامش در قرآن ذکر شده ، " زید " است.

زید کیست؟

روزی حضرت خدیجه به بازار رفته بود در بازار برده فروشان چشمش به پسر کوچک قشنگی افتاد . حضرت خدیجه آن پسرک را خریداری نموده به خانه آوردند.

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار ادامه مطلب ... | 
 
 
 

شعر

شبهاي بلند بي عبادت را چه کنم

طبعم به گناه کرده عادت چه کنم

گويند کريمي است، گنه ميبخشد

 گيرم ببخشد،از خجالت چه کنم

شاعر : ناشناس

 

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار
 
 
 

دیدار با مولانا عبدالصمد سیستانی

 

مولانا عبدالصمد معروف به مفتی عبدالصمد یکی از علمای بزرگوار و بسیار مخلص استان است که سالهاست در شهر زابل اقامت دارند.

ایشان علاقه خاصی به درس قرآن کریم دارند بهمین خاطر در تفسیر قرآن تبحر ویژه دارند . در هر مجلسی که باشد سعی می کنند حداقل یک آیه از قران را ترجمه و تفسیر نمایند.

ایشان مدتی به عنوان امام جمعه اهل سنت شهر زابل خدمت می کردند .

هر کس ایشان را ببیند متوجه می شود و احساس می کند که اخلاص دارد.

 با خوش اخلاقی و زبان شیرین خود سعی در راهنمایی مردم می نمایند.

 بخاطر همان علاقه به درس قرآن کریم در نقاط مختلفی در شهر زابل و اطرافش کلاس ترجمه قرآن دایر نموده اند و جمع کثیری از برادران و خواهران مشتاق فهم قرآن کریم در آن مجالس شرکت می کنند .

در زمینه فقه نیز معلومات کامل دارند بهمین خاطر ایشان در آن دیار به نام مفتی معروف شده اند . بنده هر وقت بخواهم میان دو گروه اختلافی را حل نمایم و به اصطلاح مردم بین دو گروه شریعت کنم قبل از آنکه نظر خودم را ابراز دارم به ایشان زنگ می زنم و پس از شنیدن جواب ایشان مطمئن می شوم و به راحتی مسئله را حل می کنم.

جناب مفتی عبدالصمد به مردم و سرزمین سیستان خیلی علاقه دارند طوری که بارها به ایشان پیشنهاد شده جاهای دیگری خدمت کنند اما او گفته است من در میان این مردم فقیر زندگی کرده ام و بنا بر این می خواهم برای آنان خدمت کنم. برای ایشان و همه علمای مخلص آرزوی موفقیت و سلامتی می نماییم .

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار
 
 
 

شب عید

بعد از نماز مغرب تلفنم شروع به زنگ زدن نمود . دوستان و آشنایان از شهرهای مختلف زنگ می زدند و در مورد عید سوال می کردند به بعضی از آن بزرگواران می گفتم هنوز خبری نیست و به بعضی می گفتم نیم ساعت دیگر زنگ بزنید. برخی از آن بزرگواران کسانی بودند که در مناطق خودشان مرجع و پاسخگوی مردم خود به حساب می آمدند و مردم منتظر نظر و حرف آنان بودند لذا باید می رفتم و از نزدیک از بزرگان جواب می گرفتم و به آن بزرگواران منتقل می نمودم. به همین خاطر رفتم حوزه .

دفتر مولانا خیلی شلوغ بود جناب دکتر باقر کرد و دکتر مبارکی نیز در کنار مولانا نشسته بودند .

کسانی که از جاهای مختلف ماه را دیده بودند برای مولانا زنگ می زدند و مولانا به سخنان آنان را گوش می دادند .

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار ادامه مطلب ... | 
 
 
 

سفر به خاش

شب 29 رمضان مراسم پایانی جلسات ختم قرآنی است در شهر زاهدان کلیه مساجد قبل از 29 مراسم خود را تمام می کنند و در 29  در مسجد مکی اجتماعی عظیم برپا می شود . من امسال خیلی مایل بودم در این اجتماع بزرگ شرکت کنم . اما دوستان عزیزم از شهر خاش مرتب زنگ می زدند و اصرار داشتند همچون سالهای قبل در اجتماع آنان شرکت کنم. برای آنکه برای خود عذری پیدا کنم به جناب مولانا عبدالستار حسین زهی امام جمعه مسجد حنفای خاش گفتم من باید از مولانا اجازه بگیرم اگر اجازه دادند می آیم ولی اگر اجازه ندادند شما از ما گلایه نفرمایید. قبول کردند . رفتم خدمت مولانا وقتی مطلب را یاد آوری نمودم فرمودند خیلی خوب است شما بروید و شرکت کنید هر چه بهانه آوردم فرمودند نه خیلی خوب است شما حتما شرکت کنید.

ناچار همراه چند نفر از دوستان بعد از ظهر دیروز به طرف خاش راه افتادیم.

ادامه مطلب و تصاویر بیشتر را در ادامه مطلب ملاحظه فرمایید

 
 
   |    نوشته شده توسط ابوعمار ادامه مطلب ... | 
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور