|
اسراف کاری برخی از بندگان خدا
یکی از دوستانی که خود را معتمد یک قومی می داند به دنبالم آمده بود و گفت بیا برویم مشکلی پیش آمده . پرسیدم چه مشکلی گفت فلان آقا زنش را طلاق داده است .
رفتیم آنجا تعدادی از خویشاوندان دو طرف جمع شده بودند. برای من تعریف کردند که بر سر یک مسئله بسیار جزیی بین این زن و شوهر اختلاف افتاده و منجر به طلاق شده یعنی آن مرد عصبانی شده و زنش را طلاق داده است.
در چنین مواقعی من نظرم آن است که تا جاییکه ممکن است تلاش نموده راهی برای ادامه زندگی آنان پبدا کنم . من آن بنده خدا را قبلا ندیده بودم اما حدس زدم آدم پولداری است از او پرسیدم جناب حاج آقا شما چطوری طلاق دادید ؟ چه گفتید؟ او گفت آقای مولوی اگر کسی بخواهد بر روی کسی تیر اندازی کند بگونه ای بزند که دیگر زنده نماند . من زنم را طوری طلاق داده ام که راهی وجود ندارد پشیمان هم نیستم.
گفتم پس وقتی مسئله تمام است مسایل دیگر را باید روشن نماییم . مهریه او و همینطور وضعیت بچه ها .
در مورد بچه ها که سه نفر بودند ، گفت : من برای آنان خانه ای کرایه می کنم و خرجشان را می دهم و مادرشان آنان را نگهداری کند. من فورا قلم و کاغذ آماده نموده و یادداشت کردم . کرایه منزل بر عهده حاج فلانی است . پول آب و برق چی ؟ گفت پول آب و برق را هم من می دهم اما پول تلفن را نمی دهم زیرا این خانم دو صفر زیاد می گیرد ( یعنی با خارج تماس می گیرد) .
خرجی چقدر می دهی؟ گفت هر چه تو بگویی . گفتم من از وضعیت شما و نحوه زندگی شما اطلاعی ندارم لذا من نمی توانم چیزی بگویم خودتان بگویید . خیلی اصرار و تعارف زیاد کردند که من رقم را تعیین کنم اما من قبول نکردم البته در ذهنم فکر کردم اگر زیاد تعارف کنند من بگوییم برجی یکصد هزار تومان .
بعد از اصرار فراوان بالاخره آن مرد گفت من از چهارصد تومان بیشتر نمی توانم بدهم ! من بشدت تعجب نمودم همسر مطلقه اش که نشسته بود بلند شد و داد زد اگر از یک ملیون کمتر بدهی من برایت بچه نگهداری نمی کنم. تعجبم چند برابر شد. بالاخره با وساطت حاضرین مبلغ چهارصد و پنجاه هزار تومان به عنوان خرجی تعیین شد.
بعد از ختم ماجرا به آن حاج آقا گفتم واقعا حیف نیست این اسرافکاریها ؟ مگر این پولها مفت بدست آمده ؟
حرف مرا تایید نمود و گفت هر روزی که این خانم به بازار می رفت فلان مبلغ می برد و همه را خرج می کرد لباسهای ما یکبار مصرف بودند..
|